ّ
لوکس بلاگ
موضوعات آخرین نظرات بچه ها آخرین نطرات![]() پاسخ:سلام عزیزم عاشقان ماه، ملکه هفت روزه، ملکه کی ، نقاشی مهتاب روی ابرها. ملکه اهنین - 1400/6/2 ![]() پاسخ:ممنون از شما - 1400/6/2 ![]() حتما ی خبر از خودت بهم بده عزیزم پاسخ:سلام عزیزم قربون خانمی خوبم زیاد دیگه به وبلاگ سر نمی زنم مثل خونۀ ارواج شده فدات خانمی هستم سرم شلوغه کتابامه - 1400/5/17 ![]() به نظر منم این سریال دوست داشتنی خیلی خوبه من همه ی قسمت هاش رو در شبکه ی ۵ نگاه میکنم حتی شده تا نصفه شب بیدار میمونم تا ببینم و هر شب لحظه شماری میکنم ساعت ۱۱ بشه (یعنی در این حد فیلمش رو دوست دارم) ممنون ازکارگردان و بازیگران و تهیه کننده ی این فیلم. بهراد ایمانی ۱۲ ساله از تهران پاسخ:سلام اقا بهراد خوشحالم دوستش داری و ممنون از نظرت - 1400/5/4 ![]() من به تازگی دوباره زایمان کردم این یکی هم پسره مشغول اینم خخخخخ پاسخ:سلام نرگس جان ای جانم مبارک باشه به سلامتی. من که کلا از فاز سریال فعلا بیرون اومدم . یه مدت رفتم سراغ کتاب و یه مدت سراغ سریال باقی ملل. خوشحال شدم عزیزم. قدمش با روزی و با برکت - 1400/3/25 ![]() پاسخ: دقیقا همینه. داستان پررنگی که نداشت همین دو تا پسر بچه داستان رو کشوندن تا پایان. من که تا بهم رسیدن ذوقم پرید. اما بازم به عشق شخصیت اصلی ادامه دادم. ممنون از نظرت - 1400/3/10 ![]() سریال موشو دیدی؟رکورد لایک رو در پرومویز شکونده من که بشدت خوشم اومد عالی بودو کلا پشم ریزان حتما ببینش اگه ندیدی منظر نقدت هستم پاسخ:سلام نرگس گلی کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود. نه ندیدم خیلی وقته اصلا سراغ سریال نیومدم. اخرین سریالی که دیدم بریجرتون ها بود که دوست داشتم حالا دارم کتاب می خونم. باشه دیدم حتما ممنون از محبتت . - 1400/3/8 ![]() تمام و کمال موافقم...در کل برای اوقات فراقت خوبه ولی با توجه ب نمرش انتظار بیشتری داشتم پاسخ:وای اقا سید شمایید؟ چقدر خوشحال شدم از نظرتون. کجایید ؟ چه می کنید؟ خیلی وقته خبری ازتون نداشتیم. خوشحالم هنوز تو این حیطه هستید. من که خیلی وقته از کره اومدم بیرون رفتم سراغ کشورهای دیگه. تو این مدت کلی اتفاق افتاد و همه چی تغیر کرد. وای یه لحظه پیغامتون رو دیدم یاد گذشته ها افتادم. بله سریال خوبی بود. من با پایانش مشکل داشتم و مقدمه چینی زیادش. ممنون از نظرتون - 1400/2/25 ![]() پاسخ: من خودم ندیدم اما از من میشنوی اگه مطرح نیست و کمتر کسی سریال رو دیده ریسک نکن. اگر هم میخوای ببینی دو سه قسمت اول باید اگه راضی بودی بقیه اش رو بگیر من اولین سریالی که از بوگوم یادمه یه سریال جنگی بود که به عنوان برادر شخصیت اصلی بازی کرده بود فکر کنم ماسک بود - 1399/12/27![]() پاسخ: بذار یه تیتر می زنم اضافه می کنم کاری نداره - 1399/12/25 |
نوشته شده به دست Moon shine
.:: Search:WWW/2019 ::.
تا حالا به مفهوم واژه فمنیسم فکر کردید؟منظورم معنای اصلیش نیست.اون بخش از معناش مدنظرمه که درجامعه رایج شده.
فمنیسم اونطور که الان مصطلحه ،به معنی سلطه جویی زنانه.یک جور شورش و انتقام در مقابل سالها قدرت حاکمه مردان.یک جور زن سالاری مدرن درمقابل قرنها مردسالاری سنتی!
خوب؛تا قبل از این، نظر خود من هم همین بود ولیکن حالا و بعد از دیدن این سریال،دید جدیدی دارم و مایلم اون رو با شما هم مطرح کنم.دیدی متعادلتر و به جرات میگم شادتر که اگرچه ممکنه زیادی آرمانی باشه ولی امیدوارم روزی به حقیقت بدل بشه.
پیش از شروع بحث اما، فکر میکنم بهتره بعضی واژه ها رو که در سریال خیلی مطرح میشن کمی باز کنیم تا فهم سریال راحتتر بشه.
...
* پورتال سایت
*چارت ریل تایم
*کلمات کلیدی
*یونیکون و بارو
پورتال سایت خودش درواقع یک سایته اما در ابعادی بسیار وسیعتر.در ساده ترین شکل تعریف،میشه گفت پورتال سایت مثل یک هایپر مارکته و یکی از محصولاتی که ارائه میده سایتها هستن.همین امر باعث درآمدزایی پورتال سایت هم هست.هرچه یک پورتال، محیط کاربریِ مناسبتر،ارائه خدماتِ بیشتر و درنتیجه کاربران بیشتری داشته باشه میتونه تبلیغات بیشتری بگیره و درآمد بیشتری داشته باشه.از طرفی همونطور که به نسبت مقالات و اطلاعاتی که ارائه میده به شدت درحال تاثیرگذاری روی جامعه اس،به همین میزان هم درمقابلِ دستکاری مخاطبین بی دفاعه.یعنی سرچ زیاد یک مطلب،اون رو در پورتال سایت میبره روی چارت ریل تایم و اونو تبدیل به ده نتیجه اول سرچ مخاطبین میکنه.
ساده بگم؛وقتی شما مطلبی رو در پورتال گوگل سرچ میکنید یک سری مقالات و مطالب به شما ارائه میشه.ترتیب این مقالات بر اساس میزان سرچ کاربرها تنظیم شده.
بنابراین چارت ریل تایم رو ما با میزان کلیکهامون میسازیم.و هرگاه مخاطبین بتونن در امری تعیین کننده باشن امکان تقلب هم در اون پیش میاد.میشه با مخاطبین مجازی مسئله ای سیاسی یا اخلاقی یا تجاری رو برجسته کرد یا حتی موضوعی رو که برجسته اس از حوزه دید مخاطبین خارج کرد.
جایی، به تامی میگه از توانایی چارت ریل تایم متنفرم چون امکانی رو در اختیار مخاطبین میذاره که بی قانونه و بنابراین ناقص.چارت ریل تایم در واقع چنین چیزیه.
اینترنت، جهانیه به شدت قدرتمند،مفید،مضر،جذاب،ترسناک با حافظه ای جاودانه که هرگز هیچ چیز در اون نه نابود میشه و نه فراموش.
واما کلمات کلیدی، که بر اساس بیشترین میزان سرچ مخاطبین ساخته میشن.پورتالهای سایت میتونن این کلمات رو در مواردی خاص حذف کنن هرچند که این کار س ا ن س و ر و یا همون ف ی ل ت ر ینگ محسوب میشه و از اساس،مورد بحث و مناقشه اس.
در آخر
یونیکون که یک شرکت اصالتا امریکاییه.پورتال های سایت یکی از شعب این شرکتن و در کره هم یک شعبه دارن.
و بارو که یک پورتال سایت اصالتا کره ایه.
پورتالهای سایت ارائه دهنده مقالات و اخبار،چت رومها،بازی ها،ای-بوک ها و کتابهای صوتی و خیلی خدمات دیگه هستن و بنابراین حوزه های شغلی بسیار وسیعی از جمله فعالان رسانه و خبرنگارها،طراحان گرافیکی و بازی ها و موزیسین ها،متخصصین آی تی و بازاریابی،نویسنده ها و خیلی اقشار دیگه رو پوشش میدن.ازطرفی در هر کشور خدماتی متناسب با مقولات مرتبط با همون کشور ارائه میدن و بنابراین پویایی و تلاش برای همراهی با فرهنگ عامه و نیازهای جامعه اساسی ترین اصل اونها برای بقاست.
...
![]() به تامی زنی ۳۸ساله،فارغ التحصیل رشته IT و یکی از مدیران ارشد شرکت یونیکونه.
از ۱۳سال پیش،یعنی ابتدایی ترین روزهای شروع پورتال سایت یونیکون در این شرکت مشغول به کاره و درنتیجه عشقی عمیق به محل کارش داره و همونطور که خودش میگه تمام جوانیش رو صرف رشد و ارتقا یونیکون کرده.
تامییک مدیر کارآمده.سیستم مدیریت مادرانه اش که امروزه درمورد مدیریت زنان،در سطح جهانی بسیار مورد بحث و تاییده در این کارآمدی تاثیر بسزایی داشته.علی رغم موقعیت شغلی برجسته اش،آدم متواضع و خونگرمیه و آدمها رو بر اساس میزان هوششون قضاوت میکنه چون شخصا آدم بسیار باهوش و دقیقیه.
تامی شخصیت جالبی داره.سوای هوش و توانایی بسیار زیادش اصول و قواعد بعضا عجیبش برای زندگی،شخصیت او رو جالبتر هم کرده.
اول اینکه به شدت اهل رقابته و برنده شدن براش یک اصله.باختن بدجوری کلافه اش میکنه و درنتیجه اصلا میشه با بیدار کردن حس رقابتِ درونش به خیلی کاراها وادارش کرد.
از طرفی خیلی قانونمدار نیست.نه اونطور که قانون شکن باشه ولی صادقانه قوانین رو تا اونجا که جا دارن خم میکنه. تامی دروغ نمیگه ولی نگفتن حقیقت رو هم دروغگویی نمیدونه!ازدواج نمیکنه چون اون رو دخالت قانون و حکومت در زندگی شخصیش میدونه و...
اما جالب اینه که به قوانین انسانی عمیقا پایبنده و مهربانی،وفاداری،فروتنی،سختکوشی... جز اصولش هستن.
از طرفی اتفاقا همین وفاداریه که روزی سرش رو به باد میده.
چاهیون مدیر رسانه شرکت باروست.در نوجونی جودوکار موفقی بوده و جز امیدهای کسب مدال طلای کشوری ولی هنگام دفاع از دوستی،آسیب میبینه و پرونده اون بخش از زندگیش برای ابد بسته میشه.مجبور میشه به درس خوندن و از اونجا که هم باهوشه و هم پشتکار عجیبی داره وارد دانشگاه سئول میشه و بعد وارد بارو میشه و بعد ازسالها تلاش حالا از مدیران رده بالای همین شرکته.
اما نکته ای درباب شخصیت این دختر واقعا جذابه.چاهیون ذهنیتی شفاف و ساده داره و ابهام و غیر قابل پیشبینی بودنِ محیط کاریش، سبب استرس دائمشه.روزگاری میتونسته با پروندن دوتا مشت مدال طلاشو بگیره و بره خونه اما حالا باید مدام با سلایق غیر قابل پیشبینی مخاطبین و رقابت بیرحمانه رقبا بجنگه.کاری که با ذات ساده اش در تضاده.اینه که دچار خشمی دائم،تبدیل شده به یک بزن بهادرِ حرفه ای با خشمی سرکش که به ندرت آروم میشه.ولی بهتون قول میدم دوستش خواهید داشت.علی رغم هیکل درشت و رفتارهای قلدرمآبانه اش که اتفاقا با زیباییش تضاد جالبی داره،کودک درونش کاملا زنده و فعاله و بعضا شما رو به وجد میاره.
سونگ گاگیونگ مدیر رده دوم یونیکونه؛دختر خانواده ای که در گذشته ثروتمند بوده ان اما بعد از ورشکستگی گاگیونگ رو برای حفظ زندگی گذشته شون وجه المصالحه کرده ان،عروس کوچک یک خانواده چه بول که حس میکنن گاگیونگ رو خریده ان و اونو تبدیل به برده شون کرده ان،ارشد عزیز و قابل احترامِ به تامی از زمان شروع کار در یونیکون و دوست و قبله آمال چاهیون در دوران دبیرستان.
گاگیونگ از نوجونی دختری به شدت سرکش بوده.کسی که بی توجه به نتیجه،صرفا به دلیل تمایلات شخصی قوانین رو شکسته حتی وقتی مجبور به این کار نبوده.ارجاعتون میدم به صحنه فرارش از مدرسه و سیگار کشیدنش پشت دیوار مدرسه.خلافی که تاوانش رو چاهیون داد.این حجم از خودخواهی وقتی بروزی ترسناک پیدا میکنه که گاگیونگ از اوج به زیر کشیده میشه و تبدیل میشه به یک برده.هربار ضربه میخوره و تحقیر میشه و چیزی رو از دست میده هیولای درونش بزرگتر میشه و تاوان ناکامیش رو از ضعیفتر از خودش میگیره یا برای سقوط نکردنِ خودش به دره ای ژرفتر، دوستانِ باوفاش رو حتی قربانی میکنه و دراین راه تا جایی پیش میره که برای نجات خودش، زندگی به تامی رو به راحتی سر میبُره!
آخرین تقلاهای مذبوحانه اش برای نجات به تامی میگن هنوز کورسویی امید به این آدم هست ولی بیشتر از اون به فکر خودشه که به نگرانیش برای تامی بهایی بده.
تامی از یونیکون به بارو میره و انگار تایمری فعال بشه تغییر همه چیز در دستورِ کارِ سرنوشت قرار میگیره!
...
![]() تضاد این سه شخصیت به شدت جالبه.اصلا یکی از جذابیتهای داستان همینه.تامی با سانسور و دخالت در نظر مخطبین با حذف کلمات کلیدی کاملا مخالفه.با اینکه میدونه چارت ریل تایم سرویس ناقصیه اما معتقده نباید دستکاری بشه.و وقتی میبینیمبا حذف اسم خودش هم مخالفت میکنه به راسخ بودن این عقده اش ایمان میاریم.
گاگیونگ اما بدون لحظه ای فکر تابع اوامر مادرشوهر دیوانه شه.اوایل حس میکنیم بدبخت و ناچاره.بازی عالی بازیگر هم این حس رو مدام تقویت میکنه.به حالت ایستانش مقابل ماورشوهرش دقت کنید!قوز داره حتی!!!و حالت دستهاش...و سرِ به زیر افتاده اش و صدای مرده و سرد و روحوارش...عالیه!
اما به مرور که مادرشوهرش با تصمیمات احمقانه اش شروع به نابود کردن یونیکون میکنه میفهمیم گاگیونگ برای اونچه براش مهمه چنگ و دندون نشون میده!
![]() برای اینکه بفمهمید گاگیونگ چقدر بی اصوله با تامی مقایسه اش کنید.جایی که تامی میگه منبرای جنگ با کسی با خانواده اش درنمی افتم و از طریق خانواده اش تهدیدش نمیکنم و گاگیونگ میگه این چیزا عین خیال منم نیست!
از طرفی وقتی تامی رو با چاهیون مقایسه میکنیم تازه ناخالصی های شخصتش رو میبینیم.وقتی چاهیون فقط درگیر درست و غلط هاست و با شجاعت، موضع درست رو انتخاب میکنه و تامی با سیاست درحال سبک سنگین کردن وزنه ها برای انتخاب سمتِ مناسبه و نه درست!
جایی میگه منواسه بخشش زانو میزنم.خرجی که نداره!!و درمقابل نگاه خیره کارمنداش میگه خوشحال باشید که زانو زدن کار منه نه شماها!جمله جالبی نیست؟حقارت داره ولی شکوه هم داره.رییسی که سختترین و بعضا چندش آورترین بخش کار رو سهم خودش میدونه از طرفی از تحقیر خودش برای کارش ابایی نداره.جمع اضداده!
ولی گاگیونگ و تامی هم با هم خیلی فرق دارن.تامی چاهیون رو کنار خودش نگه میداره و بارها باهاش بحث میکنه.به گفته خودش به نظرات دیگران اهمیت میده چون همینه که گاهی ازش آدم خوبی میسازه.گاگیونگ اما مدتهاست از این مسیر عبور کرده.میگن روزگاری خوب بوده اما حالا خوب و بد بودن یا خوب و بد به نظر رسیدن دیگه دغدغه اش نیست
تا وقتی میفهمه بله قربان گویی ذلیلانه اش داره یونیکون عزیزش رو نابود میکنه،تاوقتی متوجه اثر وجودی همسرش میشه و تا وقتی میفهمه داره جایگاهش رو در چشمچاهیون از دست میده.تا قبل از اینها با چشمان بسته، به راحتی از روی همه عبور میکنه حتی از روی پسر جوانی که روزی ملعبه اش کرده،حتی شاید باهاش رابطه داشته و قطعا بهش قول حمایت داده بوده!
![]() و اما میرسیمبه بحث برانگیزترین بخش این سریال؛کاراکترهای مرد.
![]() پارک مورگان؛ ۲۸ساله،آهنگساز بازیهای کامپیوتری و دانش آموخته در استرالیاست.مدتیه برگشته به کره و شبی خیلی تصادفی به تامی رو در یک گیمنت میبینه.شبی که سرآغاز باختن تامی به کسی میشه که در شرایط عادی هیچ جایی براش در زندگی تامی نیست!
مورگان شامل قانون عشق پسرهای جوونتر به زنان سن بالاست.توی نقد سریال چیزی درباران بهش اشاره کردم.یادتونه؟
بااینکه در ظاهر ۵-۶سال کوچکتر میزنه اما در واقع۱۰سال از تامی کوچکتره و بدتر اینکه رابطه شون قبل از رونمایی از این حقیقتِ ترسناک، شروع میشه!
مورگان دچار هراس از رها شدنه.این مسئله درواقع گیرِشخصیتی این آدمه و همینه که باعث میشه او به هرشکل ممکن کنار تامی بمونه.
تامی مدعی میشه رابطه شون اشتباه بوده،جواب پیامهای مورگان رو نمیده،بارها باهاش بهم میزنه،ساعتها او رو منتظر میذاره و حتی به شکل بیرحمانه ای به روش میاره که رابطه شون بخاطر احساس گناهه اما مورگان میمونه.حتی اونقدر از رها شدن میترسه و خواهان حفظ این رابطه اس که هرگز از غمهاش با تامی حرفی نمیزنه.از خواسته هاش و آرزوهاش برای نگه داشتن او میگذره و اجازه میده در هر بحثی او باشه که شکست میخوره تا تامی نره.
قدرت تامی،مهربونیش و احساس مسئولیت عمیقش نسبت به کسانی که دوستشون داره و از همون شب اول به مورگان نشونشون داده او رو اسیر تامی کرده ان.مورگان صادقانه عاشق تامیه و شاید همینه که نهایتا تامی رو راضی به شکستن اصولش میکنه کاری که واقعا ازش بعیده.احترامِ عمیق مورگان به شخصیت تامی،قوانینش،شغلش،چهارچوب زندگیش و حتی موفقتر بودنش تامی رو رام میکنه و به رابطه شون آروم آروم اجازه برابر شدن میده.
برتری سنی،موقعیت شغلی و اجتماعی و ثبات کاری و درآمدی حتی،در تامی عیانه ولی اینها هرگز سبب دعواهای این دو نفر نیستن.مشکل مورگان ثبات رابطه شون و پذیرفته شدنشه و مشکل تامی علاقه زیادش به مورگانه که باعث میشه بخاطراختلاف سنشون و بی علاقگیخودش به ازدواج بترسه از اینکه مورگان رو قربانی کنه.
![]() اما این عشق از هردوی اونها فرسنگها جلوتره.با سرنوشت همدسته حتی. و جایی که تلفن تامی در کورترین نقطه سئول با تماس مورگان زنگ میخوره ما هم اینو باور میکنیم.دقت کنید که چند بار بازی سرنوشت رابطه از هم گسسته اونها رو پیوند زد!
رابطه شون واقعا جذاب بود.
![]() او جین وو،همسر گاگیونگ پسر دوم یک خانواده صاحبِ قدرت و ثروته.پسری سرکش که از تجارت خانواده جدا شده و در رشته ای خلاف میل مادر دیوانه و قدرت طلبش تحصیل کرده و حالا تجارتی جدا از خانواده اش راه انداخته.ازدواجش اما طبق میل مادرش انجام شده و گاگیونگِ نابغه اما لجباز،عصبانی،بی احساس و حتی بیرحم ناگهان سنجاق شده به زندگیش!!
ازدواجی عاری از عشق که روزبروز جنبه های مادی تری به خودش گرفته و تا اونجا پیش رفته که گاگیونگ انگار دیگه شوهری نداره و فقط یک مادرشوهر داره!!!و برده اونه و حتی دوام و بقای زندگی زناشوییش بسته به میل اونه.
این مردِ در سایه اما، خلاف تصور همه حتی گاگیونگ، یک شوهر عاشقه!سالهاست بی اونکه به همسرش خیانت کنه(با اینکه ظاهرا خیانت میدیده و بخاطر سوری بودن ازدواجشون اینو حق خودش میدونسته!) درحال تدارک دیدنِ مدرک، برای تسهیل طلاق همسرشه چون میدونه دیر یا زود روزی میرسه که همسرش این بند اسارت رو پاره کنه.مدرک تهیه کرده،خونه ای رو برای روزی که همسرش ترکش کنه فراهم کرده،از انتشار عکسهای دونفره اش با همسرش و شایعه سازی پیرامون زندگی زناشویی موفقشون و سخت شدن طلاق، جلوگیری کرده و آماده و منتظر اشاره همسرشه بی اونکه حتی همسرش خبر داشته باشه.
جین وو یک تکیه گاهِ نادیدنی ولی همیشه چند قدم جلوتر، در حال هموار کردن مسیر همسرشه!یکبار حتی به گاگیونگ میگه تو اگر منو بکشی هم من میبخشمت!!!و در این راه تا جایی پیش میره که حتی روی خیانت همسرش سرپوش میذاره.درسته با کاری غیرمنصفانه ولی نشون میده برای گاگیونگ هرکاری حاضره بکنه.و شاید باور همین عشقه که پوسته سختِ حقارت و خشمی رو که به دور گاگیونگ پیچیده شده میشکنه و نجاتش میده.باور اینکه کسی بی چشم داشت و بی تحقیر،عاشقانه دوستش داره و حتی شاید منتظرشه.شاید هنوز جایی برای برگشتن هست و شاید چنین کسی ارزش رها کردن همه چیز حتی یونیکون رو داشته باشه!!!
![]() سول جی هوان با یه گوشی تاشو در عصر گوشی های هوشمند!!! علاقه اش به خوندن کتاب های چاپی وادب و وقار و آرامش خاصش!عجیبترین زوج برای چاهیون...
صادقانه اعتراف میکنم یه جاها حس میکردم جی هوان یه تخته اش کمه و بعد بلافاصله از خودم خجالت میکشیدم.از کی عادت کردیم آدمهای آروم و بی آزارِ دور و برمون رو که هنوز دوست دارن از هیاهوی جهان دور باشن،کتاب ورق بزنن،برای مرگ سگشون گریه کنن،قدم بزنن،بی خجالت دربرابر هر حسی اشک بریزن،مسخره کنیم یا دست کمبگیریم؟و برای چاهیونِ مهربون و شجاع و خوش قلب چه زوجی مناسبتر از همچین مردی؟کسی که اجازه میده چاهیون حمایتش کنه و به حس برتری طلبی این زن تا نهایت حد ممکن پروبال میده و هیچ خجالتی از حمایت شدن به وسیله اون نداره.یک آدمبا روان سالم و قلب مهربون و بدون هیچ پیچیدگی خاصی.
مقایسه اش کنید با مورگان وقتی که به تامی گفت دوست ندارم از زنی که عاشقشم کمک بگیرم.چراکه مورگان یک روح زخمی داشت و حفظ غرورش براش خیلی مهم بود.جی هوان اما به چاهیون اجازه کنترل کردن زندگیش رو میداد چون مشخصا این کار چاهیون رو راضی و خوشحال میکرد.تهور چاهیون لازمه زندگی جی هوان بود و آرامش و مهربونی جی هوان لازمه کشیدن ترمز چاهیون.زوج بی نظیری بودن.
![]() سخنِ این سریال در یک کلام،برابری اجتماعیه برای همه انسانها؛بدون در نظر گرفتن جنسیتشون،سنشون،موقعیت تحصیلیشون یا حتی شغلیشون.
تحقیر انسانها به هر دلیلی ممنوعه.
استفاده از نقطه ضعفهاشون ممنوعه.
بی احترامی به تفاوتها ممنوعه.
دستکاری کردن عقاید دیگران یا درنظر نگرفتن اونها ممنوعه.
انتخاب بر اساس مصلحت و نه حقیقت، ممنوعه...
نکته بعدی اینه که اولین اصل برای رشد زنان در یک جامعه، گذشته از وجود مدیرانی عاری از تبعیض مثل برایان،مدیون بهاییه که خود اونها به شعور و توان هم میدن.به رفاقت زنان موفق در این سریال دقت کنید!بهترین دوست یک زن موفق،یک زن موفق دیگه اس و همینه که سبب رشد و ارتقا جامعه زنان در هر مملکتی میتونه باشه.وقتی حسادت و چشم و همچشمی بین خود زنها از بین بره.مثلا رییس شعبه کره یونیکون رو ببینید!لازم به توضیح نیست.
از طرفی مردان موفق به زنها اجازه بالیدن میدن بی اونکه حسادت کنن.
همه اینها در کنار هم جامعه رو به سمتی میبره که برابری اجتماعی،هرکس رو در جای مناسب خودش قرار بده.همون عدالت که شبی تامی با کارمندش درموردش بحث میکرد.
از سکانسهای برتر این سریال میگذرم.از شمار خارجن.تقریبا تمام سکانسهای تامی و مورگان؛چه اونها که میخندوندن مثل بحثشون سر سن،چه اونها که میگریوندن مثل بحثشون سر تولد مورگان.تمامشون عالی بودن.
اغلب سکانسهای چاهیون و جی هوان.
سکانسهای آخر گاگیونگ و جین وو.
سکانسهای مشترک سه نقش اصلی زن که عالییی بودن.
سکانس انتقام تامی از جین وو...و خیلی سکانسهای دیگه.
...
حرف آخر اینکه این سریال رو به همه،خانمها یا آقایون و با هرسنی پیشنهاد میدم.
برای خودم به شخصه بسیار جذاب و آموزنده بود و علاقمند بودم حسم به اون رو با شما عزبزان سهیم بشم.
امیدوارم ببینید و لذت ببرید.
موفق باشید.
تعداد بازدید از این مطلب: 540
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره نقد کره بهترین سریال های کره ای
آرشیو مطالب مطالب پر بازدید |